السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )
394
قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )
فرمودهاند : بيابان تيه چنان گرم بود كه عطش و گرما ، بني اسرائيل را به ستوه آورد . سرانجام موسي دست به دعا برداشت و گفت : « خدايا ، به حق محمد سرور پيامبران و علي سرور جانشينان و فاطمه سرور زنان و حسن سرور اوليا و حسين سرور شهيدان و به حق آنان كه سرور پاكان هستند اين بندگان را سيراب فرما » . هنوز چندي نگذشته بود كه خداوند به موسي وحي نمود كه عصايت را بر سنگ بكوب و چون موسي چنين كرد دوازده چشمه از آن جوشيد كه هرقبيلهاي از چشمهاي آب نوشيد و چون گفتند كه غذا مىخواهيم خداوند فرمان داد كه به مصر بروند و فرمود : « اهبطوا مصرا . . . » « 1 » امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : هنگامي كه قائم آل محمد بر ديوار كعبه تكيه زند ، نداگري فرياد برميآورد : هيچكس آب و غذايي به همراه برندارد . در هر منزلگاه تشنگان را سيراب و گرسنگان را سير خواهيم كرد تا آنگاه كه به نجف برسيم . آن حضرت سنگ موسي را به همراه خواهد داشت و به هرمنزلي كه برسند از آن سنگ چشمهاي مىجوشد . ثعلبي گويد : خداوند به موسي وعده داد تا قومش را به سرزمين مقدس ببرد ولي گروهي از « عمالقه » كه از فرزندان عملاق بن لاوي بن سام بن نوح بودند در آنجا زندگي مىكردند و به سركشي و ستم مىپرداختند . هنگامي كه موسي با آنان رويارو شد آهنگ نبرد با آنان را شروع كرد . او دوازده تن از قبيلههاي بني اسرائيل را برگزيد تا به سرزمين عمالقه روند و از وضعيت آنها خبري آورند . آنان به راه افتاند و در بيرون شهر با « عوج بن عناق » روبرو شدند . عوج بيست و سه هزار ذراع بلندي قامتش بود و بر ابرها چنگ مىزد و ماهيان را از اعماق اقيانوسها مىگرفت و در حرارت خورشيد كباب مىكرد و مىخورد . عوج در طوفان نوح خواست با نوح همراه شود ولي نوح او را از خود
--> ( 1 ) . تفسير امام عسگرى ص 102 تا 104 .